دل نوشته های مجید

ساخت وبلاگ
چکیده : ... با عنوان : استاد شهریار.. بخوانید :

داشتم ب سريال شهريار نگاه ميکردم..اون قسمتي ک ثريا ب شهريار التماس ميکرد ک ب شهر خودش برگرده..چون چراغعلي ک خان شهر بود خواستگاره ثريا بود...چون ثروت داشت وزور..وبخاطر اين دختر در قصد جان شهريار بود....شهريار اينقدر از حسرت نرسيدن ب ثريا رنج کشيد و غصه خورد وتا اخر عمر طعم شادي را نچشيد..قصدم از نوشتن اين مطلب ک بعضي اوقات انسان هيچ راهي جز صبر ندارد وبايد مطيع قضا وقدر باشد..

دل نوشته های مجید...
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:51

چکیده : ... با عنوان : الو... بخوانید :
تلفن را الکساندر گراهام بل اختراع کرد 🔹 اولین خط تلفن را به خانه معشوقه اش "آلساندرا لولیتا اوسوالدو "وصل کرد. در هر تماس او را با نام کاملش میخواند.گراهام بل مدتی بعد نام معشوقه اش را کوتاه کرد "آله دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 7 دی 1397 ساعت: 16:54

چکیده : ... با عنوان : آموزگار و روزگار.. بخوانید :

انسان دو نوع معلم دارد
آموزگار و و روزگار و...

هرچه با شیرینی
از اولی نیاموزی
دومی با تلخی
به تو می آموزد...

اولی به قیمت جانش
دومی به قیمت جانت



دل نوشته های مجید...
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 7 دی 1397 ساعت: 16:54

چکیده : ... با عنوان : سخنان بزرگان... بخوانید :

 نه طوطی باش
که گفته دیگران را تکرار کنی ،
و نه بلبل باش
که گفته خود را به هدر دهی...


✍ #سعید_نفیسی


دل نوشته های مجید...
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 7 دی 1397 ساعت: 16:54

چکیده : ... با عنوان : تست صداقت روباه.. بخوانید :
یک گروه محقق یک سری لاشه مرغ را داخل یک توری گذاشته بودند و چند گودال به فاصله های 10-20 متر از هم حفر کرده بودند. بعد از مدتی یک روباه و آمد و کمی بو کشید و یک مقدار این لاشه ی مرغ ها را جابه جا کرد دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 7 دی 1397 ساعت: 16:54

چکیده : ... با عنوان : دلنوشته..پند بزرگان.. بخوانید :
دلنوشته..پند بزرگان..لقمان حکیم گفت:من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم؛ و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم؛که هیچ دارویی بهتر از "محبت" نیست!کسی از او پرسید:و اگر این دارو هم اثر نکرد چی؟لقمان حکیم لبخندی زد و گفت:"مقدار دارو را افزایش بده! "جواب سلام را باسلام بده،جواب تشکر را با تواضع،جواب کینه را با گذشت،جواب بی مهری را با محبت،جواب دروغ دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 24 فروردين 1397 ساعت: 16:01

چکیده : ... با عنوان : خاک پای مادر... بخوانید :
⁣دکتری برای خواستگاری دختری رفت، و دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 13:58

چکیده : ... با عنوان : همدیگر را پیر نکنیم.. بخوانید :
همدیگر را پیر نکنیمباور کنید تک تک آدمها زخمی اند.هرکس‌ درد‌ خودش را دارد،دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد.باور کنید ذهنها خسته اند،قلبها زخمی اند،زبانها بسته اند.برای دیگران آرزو کنیم  بهترینها را، راحتی را.یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود.آدمها آرام آرام پیر نمیشوند. آدمها در یک لحظه با یک تلفن،با یک جمله،یک نگاه،یک اتفاق،یک نیامدن،یک دیر رسیدن،یک باید برویم و با یک تمام کنیم پیرمی شو دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 16:06

چکیده : ... با عنوان : متن آهنگ عاشقانه از فرزاد فرزین.. بخوانید :
وقتی یادِ تو میفتم ، باید هم توو هر نفس بغضم بگیرهمن فراموشی بگیرم ، اون همه خاطره رو یادم نمیرههمه جا با توأم عشقم ، همه جا کنارمی واسه همیشههر جایِ دنیا که باشیم ، ما که حسمون به هم عوض نمیشهنمیشهمیدونی دوسِت دارم ، هر جا باشی حتی از من اگه جدا شیبازم بغضت توو صدامه و عشقت تنها تکیه گامهدوسِت دارم آرزومی ، هر جا میرم رو به رومیحسم با تو عاشقونست و ، این حالِ من یه نشونستمن که زندگی ندارم ، واسه دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 16:06

چکیده : ... با عنوان : خدا خر را افرید و گفت: بخوانید :
🔹خدا خر را افرید و گفت: تو بار خواهی برد از زمانی که افتاب بدمد تا شب و 50 سال عمر خواهی کردخر گفت: میخواهم خر باشم اما فقط بیست سال عمرکنم.... خدا پذیرفت. خدا سگ را افرید و گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی شد و هرچه دادند خواهی خورد و سی سال عمر میکنی. سگ گفت: میخواهم سگ باشم اما 15سال برایم کافیست...خدا پذیرفت. خدا میمون را افرید و گفت: تو مدام از شاخه ای به شاخه ای میپری و 20 سال عمر میکنی. میمو دل نوشته های مجید...ادامه مطلب
ما را در سایت دل نوشته های مجید دنبال می کنید

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 16:06